غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
394
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
گفتار در بيان مخالفت محدود با مودود و ذكر مجملى از وقايع كه در آن ايام روى نمود روات اخبار آوردهاند كه سلطان مسعود در اواخر ايام دولت پسر خود مجدود را بفتح بعضى از بلاد سند مامور گردانيده بود و او ملتان و چند شهر ديگر را بحيز تسخير درآورده لشكرى قوى داشت و چون مسعود بقتل رسيد و مجدود از آن واقعه آگاه گرديد داعيه استقلال كرده بخار پندار بكاخ دماغش تصاعد نمود و مودود آنخبر شنوده لشكرى جهت اطفاء آتش فتنه مجدود نامزد فرمود و مجدود نيز با سپاهى نامحدود از موضع خود در حركت آمده قريب بعيد بلاهور رسيد و در آن منزل بمراسم عيد اضحى قيام نموده صباح سيم عيد مقربان درگاه او را در خرگاه مرده يافته و حقيقت آن حال بوضوح نه پيوست و بعد ازين واقعه از بلاد هند آنقدر كه بمسعود متعلق بود بحوزهء ديوان مودود درآمد و ملوك ماوراء النهر نيز نسبت به او اظهار انقياد كردند اما سلجوقيان بدستور معهود دم از خلاف و عناد ميزدند و در سنهء خمس و ثلثين و اربعمائه مودود سپاه رزمخواه با حاجب خويش بجانب خراسان فرستاد و از طرف سلجوقيان سلطان الپارسلان در برابر آمده غزنويانرا منهزم گردانيد و هم در اين سال فوجى از تراكمهء سلجوقى تاخت بنواحى گرمسير آوردند و مودود لشكرى بدفع ايشان نامزد كرده بين الجانبين حربى صعب روى نمود و غزنويان ظفر يافته بسيارى از سلجوقيان اسير و دستگير گشتند و در همين سال بعضى از حكام حدود هندوستان با پنج هزار سوار پياده بلاهور آمده آن بلده را محاصره نمودند و مسلمانان كه در آن شهر بودند قاصدى نزد مودود فرستاده استمداد فرمودند لاجرم مودود لشكرى بدانجانب گسيل كرد اما قبل از وصول آن سپاه بلاهور اختلاف در ميان كفار پيدا شده بعزم ديار خود روى نهادند و مردم لاهور ايشانرا تعاقب نموده هندوان پناه بكوهى رفيع وسيع بردند و سپاه لاهور آن جبل را احاطه كرده بعد از اظهار آثار تجلد و اقتدار هندوان امان طلبيدند و لاهوريان ايشانرا ايمن كردند بدان شرط كه هرقلعهء كه در بلاد هند در تصرف ايشان باشد به مسلمانان باز گذارند و بواسطهء وقوع اين فتح مبين ساير حكام بلاد هند مجددا نسبت بمودود در مقام فرمان بردارى آمدند نقلست كه چون مدت دو سال از سلطنت مودود درگذشت ابو نصر احمد بن محمد الوزير بنابر قصد بعضى از اركان دولت مؤاخذ و مقيد گشت و در محبس شربتى مسموم خورده فوت شد آنگاه طاهر مستوفى « 1 » بر مسند امارت نشسته بسبب ضعف راى
--> ( 1 ) در تاريخ فرشته به نظر رسيده كه خواجه طاهر وزير فى سنهء سته و ثلاثين و اربعمائه وفات يافت و پس از فوت وى خواجه ابو الفتح عبد الرزاق بمنصب وزارت رسيد حرره محمد تقى التسترى